خرید بک لینک
سلام جان!وقتی می گویی نقاشی کن، دلم می خواهد بوم ها را یکی یکی جلوی رویم بگذارم و با یک کارد بزرگ به جانشان بیافتم و پاره پاره شان کنم! به خاطر حرف های تو نیست که اتفاقا باعث می شوی یادم نرود نقاشی کر

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:09

آیا ما در زندگی, مان چیزی داریم که قابل تحسین, کردن باشد؟ در عصر حاضر وقتی که رسانه ها از هر طرف و در هر ساعت، چشم و گوش ما را با عناوین مختلف از صحنه های جشن و میهمانی، افتخارات و موقعیت های شغلی و تحص

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

کمتر کسی پیدا می شود که موقع نوشیدن یک نوشابه، به قوطی آن دقت کند. اما هنرمندی مثل جسپر جونز، تندیسی از دو قوطی نوشابه برنزی می سازد و ما را وا می دارد تا این بار در مقابل شکل و ظاهر این شئی مکث کنیم

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

امروز داشتم به ترس هایم فکر می کردم. اینکه با گذشت زمان و برطرف شدن یکی، ترس دیگری جایش را پر می کند! بی آنکه تو دخالت چندانی در آن داشته, باشی. یک زمانی از پشت چشم نازک کردن مادر می ترسیدی که علامتی ب

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

بعضی مفاهیم را اینقدر دستمالی کرده ایم که لوث شده اند! آنقدر توی گوش و چشم هم خوانده ایم و فروکرده ایم که دیگر به چشم نمی آیند و شنیده نمی شوند. یکیش همین مفهوم "فرصت دوباره" است. فکرش را بکنید، همین

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

چند باری عکسش را توی پروفایل هایش دیده بودم. خانوم, شین! چهره ای زیبا دارد. پوستی سفید و گلگون با موهای فر شرابی رنگ. توی تمام عکس هایش هم می خندد. ردیف مرواریدی دندان هایش زیبایی لب ها و لبخندش را صدب

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

شاید چیزی حدود یک هفته از خبر دختر آبی گذشته باشد. خیلی هایمان فراموشش کردیم. او هم مثل تمام اتفاقات دیگر، به سرعت مشمول گذر زمان شد. تنها چیزی که باقی ماند داغی ست ابدی بر دل اعضای خانواده اش. آن روز

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

احساسات جور و واجوری توی سر و دلم وول می خورند. درد و گیجی و گنگی با مقدار متنابهی سرزنش و گفتگوی درونی ِناخوب! از ساعت شش صبح مشغول کارهای خانه و درست کردم غذا هستم. به هشت که می رسم، کارها تمام شده

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

شده یک روز ِکامل بی خبر از دنیا و اتفاقاتش باشی؟ پیچ تمام بلندگوها و آنتن تمام خبرگزاری ها را ببندی و جمع کنی و یک کنار بگذاری. بعد نگاه کنی به آسمان و گنجشک هاش! ابرها و زردی برگ های رقصان توی هوا...

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

کم پیش آمده توی عکسی بخندی! خیلی کم! اما حالا که دارم عکس های نمایشگاه کتاب نود و هشت را مرور می کنم، می بینم توی یکی شان در غرفه چین، کنار یک دیوار مزین شده به خط چینی و چند حرف بزرگ سرخ ایستاده ای.

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

شب است. توی خانه با جان دو تایی نشسته ایم و هر کدام مشغول کارهای خودش است. گوشی به دست، سرتیتر خبرها را از زیر چشم می گذرانم. همه جا پر شده از اعتراضات مردمی عراق، هو کردن رییس جمهور آمریکا، اکتشافات

برچسب: نویسنده: امیر موسوی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:15

صفحه بندی